زیزیگلو

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر...

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر...

ای خدایی که خالق خرسی
بنده را آفریده ای مرسی!

پیام های کوتاه
  • ۲۳ مهر ۹۳ , ۱۹:۲۱
    :)

بازی کنیم؟

شنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۵۲ ق.ظ

نشسته بودم کنارش. گفت بازی کنیم؟ رو به رویمان صفحه ی ماروپله بزرگی با مهره های رنگی زیاد بود که بچه ها بعد از بازی کردن ولش کرده و رفته بودند. گفتم باشه!  ازش خواستم رنگ مهره اش را انتخاب کند. زرد برداشت. تاس انداخت. عددش را خواندم و نحوه ی حرکت مهره ها را که سعی داشت عمودی حرکت بدهد، به افقی حرکت دادن برایش توضیح دادم. بچه ها آمدند و 4 نفره بازی کردیم. از پله های ماروپله بالا میرفت و موقع رسیدن به مار بجز یکی دو تا، تلاشمان را کردیم که نفهمد مار نیشش زده و بعد من و خواهر کوچیکه چشمک میزدیم! اینطور شده که مامان بزرگ سه بار برد.

  • . زیزیگلو

شاید 21 سال پیش...

جمعه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۵۵ ق.ظ
من و مریمو بردن توی یه مطب گوش سوراخ کنی. مریم بی تابی میکرد و من ریلکس وارانه روی صندلی نشستم. چیزی که یادم میاد اینه که به فاصله ی چند قدم اون آقاهه نشست روی صندلی روبه رویی م، یه چشمشو بست ، با اون یکی چشمش گوشمو هدف گرفت و شلیک کرد. اینچنین بود که گوشم سوراخ شد!
این در حالیه که خانواده میگن خاطره ت اشتباهه و از فاصله ی نزدیک، و نه چند متری مورد شلیک قرار گرفتی... ولی خب من همون شلیک از راه دور توی ذهنم ثبت شده :|
  • . زیزیگلو

4:00

شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۵۹ ق.ظ

امان از دلتنگی...

دلتنگی ای که هیچ راه حلی نداره...

  • . زیزیگلو

قیچی

جمعه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۲۹ ب.ظ

اگه موقع باز کردن پیچ و تاب یه نخ به گرهی رسیدی که نتونستی بازش کنی باید بی معطلی 

قیچیش کنی.


+مهتاب نقاشی شده با ابرها

  • . زیزیگلو

هشت

جمعه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۲۴ ق.ظ

شمال غربی تنم تنگ شده برای شمال شرقی وطنم

تجویز پزشک من حرم درمانیست

کبوترم هوایی شدم...
به سلیمان برسد از طرف مور سلام

باز هم زائرت نیستم از دور سلام
دنیا بدون مشهدت از خونمون کوچیکتره

#تولدت_مبارک_آقاجان
 #شاه_خراسان
 #امام_رئوفم💚

#سبزترین_قبا

#سبزقبا

  • . زیزیگلو

یا رب روا مدار هوا گرم تر شود

جمعه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۰۳ ق.ظ

امشب با 4 تا پتو به بغل در حالی که بینشون کاسه و لیوان و ادویه جاسازی کرده بودم تو کوچه بودم :|

داریم میفهمیم اسباب کشی یعنی چی. حتی اگر به فاصله ی 1متر از خونه ما تا خونه ی بغلی(دقی قا بغلی!) باشه!


+و رونمایی میکنم از کرم گوش امشب:


دل من پیش تو معنای بغل را فهمید

قدر این فاصله حداقل را فهمید

از خواب پرید کشور من اما

معنای مدافع حرم را فهمید!


+خدایا زیر خوزستانو کم کن. دستت طلا

  • . زیزیگلو

بالهایم هوس با تو پریدن دارد

دوشنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۵۸ ب.ظ
برای اینکه کارام طبق برنامه پیش بره؛ دارم سعی میکنم آدم منظمی بشم.

کرم گوش این دو روز:

بالهایم هوس با تو پریدن دارد
بوسه از خاک قدم های تو چیدن دارد

من شنیدم سر عشاق به زانوی شماست
و از آن روز سرم میل بریدن دارد

(یکی از دو شعری که در وصیت نامه شهید محمد رضا دهقان اومده و بیت دوم روی سنگ قبرشون حک شده)

  • . زیزیگلو

لبهای سرخ و طره ی افشان که جای خود

دنیا "غزل" نداشت اگر "دختری" نبود!

  • . زیزیگلو

جمعه, ۳۰ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۵۱ ب.ظ


کرم گوش امروز:

چشم من چشم تو را دید ولی دیده نشد

من همانم که پسندید و پسندیده نشد

  • . زیزیگلو

برگشته ای با حال و روز بهتری از من

جمعه, ۳۰ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۰۱ ق.ظ

فرمانده برگشت... بعد از 35 سال

سی و پنننننننج سااااااال انتظار مادر...

#شهید_غلامحسین_دیمی


کرم گوش امشب:

یه مدینه، یه بقیعه، یه امامی که حرم نداره...

  • . زیزیگلو

اصدق، یصدقوا، اصدقق، اصدقاق :|

پنجشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۰ ق.ظ

امروز ظهر یه سانس بین 11/30 تا 2 خوابیدم...با یه خواب بد پریدم از خواب. به اهل بیت گفتم صدقه بدین...

سانس بعد ساعت 5عصر تا 8 بود. باز بیدار شدم میگم خواب بد دیدم...صدقه بدبن

امشب پول گرفتم دستم میرم سمت صندوق صدقات... میفرمایند یه مقدارشو نگه دار واسه 5 دقیقه دیگه!


+نتیجه اخلاقی اینکه خواب بد رو نباید تعریف کرد. باید صدقه داد.


کرم گوش امشب:

قسمت به مصرع بعدم که عاشقت بودم

به صبح بعد طلوعت به شب نخوابی ها


+کسی میدونه کرم گوش با چی منتفی میشه؟ -_-

کرم گوش های امروزتونو بنویسین!

  • . زیزیگلو

مرا از برگه های چرک نویس بشناسید!

شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۲۹ ق.ظ

شاید یکی از خصوصی ترین چیزای هر کسی اون چرک نویس زیر دستشون موقع درس خوندن یا موقع با گوشی حرف زدنه.

  • . زیزیگلو

هر قدر دویدم پی چشمان تو کافیست

شنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۲۹ ب.ظ
همچون پسری خسته که دنبال معافی ست 
هر قدر دویدم پی چشمان تو کافی ست!

  این پاشنه ها بی تو برای چه بلند است؟
این حلقه که در دست چپم هست اضافی ست

 در چشم تو اردو زده یک لشگر یاغی
با این منِ بی اسلحه آخر چه مصافی ست؟!

 عاشق نشدی حال مرا خوب بفهمی
در مذهب تو عشق خودش کار خلافی ست!

 پایان خوشی نیست برای دلِ در بند
مثل غزلی خسته که پابند قوافی ست.

 
#فائزه_محمودی
  • . زیزیگلو

مختار!

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۴۷ ب.ظ

چرا انقدر حال و حوصله ی پست نویسی نیست؟

که حال ندارم بگم روزی که رسیدم خونه زنبور نیشم زد و چشم چپم باد کرده و اهالی خونه صدام میزنن مختار ثقفی! منم وقتی از خواب پا میشم دارم دنبال "دل دل" میگردم=))

بیرونم نمیشه رفت با این اوضاع

گرفتار شدیم :/


عید نوروزم مبارک. همیشه دوس داشتم متفاوت باشم =))

  • . زیزیگلو

زیرکانه قانعت کردم که یک قرآن بس است
تا که امشب را در آغوش خودم احیا کنی

#سید_ایمان_زعفرانچی
  • . زیزیگلو

به مامان گفتم که دارم درس میخونم. گفت به هیچی فکر نکن فردا امتحان داری، روزای آینده امتحان داری، خرابشون نکنی. گفتم فکر نمیکنم و با حالت بی خیالی نسبت به مسئله ی پیش رو جواب دادم. در حالی که دارم میمیمرم از دلشوره.خیلی هیجانی صحبت نکردم، فکر نکنه نگران شدم. 

مامان دروغگوی خوبی نیس، یا لااقل واسه من. وقتی اتفاقی میفته، بعد از همه ی سوالام اول یه "هیچی" میگه بعد سوالمو جواب میده.

دعا کنید. زیاد دعا کنید. که نشه اون چیزی که عین خوره افتاده به ذهنم. که من صدبار میمیرم تا فردا. 


+ممنون که نمیپرسین جریان از چه قراره

  • . زیزیگلو

و خوابی که واقعی شد!

پنجشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۳۱ ق.ظ

امروز خبر رو که شندیم راستش خیلی شکه شدم! به خوابم فکر کردم در حالی که فکرشو نمیکردم بخواد واقعی شه!

فقط امیدوارم قسمت ظهرش که آمریکاییا حمله کردن واقی نشه!

  • . زیزیگلو

امنیت

دوشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۰۷ ق.ظ

داعش حمله کرده بود یکیو میسوزوند، یه جا رو آتیش میزد صدای جیغ بچه ها و دلهره ای که تو فضا و توی چهره ی همه دیده میشد.از خواب پریدم به روح پر فتوح هرچی شهید مدافع حرم بود درود فرستادم که بازم شکر که کسایی هستن که نزارن این صحنه و این خیالات واقعی شن. ظهر باز خوابیدم. این بار نظامیای آمریکایی حمله کرده بودن. بیرون شهر چادر زده بودیم، تعدادمون زیاد بود و جامون نبود. یه اسلحه کمری بهم دادن که باتری میخورد. با یدونه باطری قلمی کار میکرد. واسه اینکه نکنه یه وقت باطریش تموم شه، نیاز به باطری داشتم. یه چاقوی ضامن دار هم میخواستم. رفتم توی شهر از یه مغازه اسباب بازی فروشی باطری و چاقوی ضامن دار خریدم. دوتا تانک کنار چادرمون بود. بابا و عمو هام شده بودن نیروهای انقلابی و کارشون هم این بود که از ما دفاع کنن و هم اینکه عملیات اونا رو خنثی کنن. همه رفتیم توی خونه ی عمو اینا واسه محافظت. بچه ها رو بردن طبقه ی بالا و مردا همه مواظب بودن و دم در کشیک میدادن. تو دلم آشوب بود. یه صدایی گفت که اومدن. نفسا حبس شده بود. تفنگمو دراوردم و گرفتم پشت سر یکیشون. از خواب پریدم.

  • . زیزیگلو

این داستان، دزد پررو

پنجشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۵۶ ب.ظ

گوشی یکی از بچه های خونواده رو دزدیدن، بهش زنگ میزنه میگه گوشیو پس بده، طرف میگه پین کد رو بهم بگو!

دزد انقد پررو؟! :دی

  • . زیزیگلو

م.ط

پنجشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۵۶ ق.ظ
یکی از وبلاگ نویسا رو کشف کردم که دختر دایی و دختر عموش هم دانشگاهیمن! تازه پریشبم خواب دیدم با یکی از بچه های دانشگاهمون ازدواج کرده :)) 
واسه دوتا از برنامه هامون خیلی بهمون کمک کرد. بدون اینکه بدونه من میدونم وبلاگ نویسه!
  • . زیزیگلو