زیزیگلو

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر...

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر...

ای خدایی که خالق خرسی
بنده را آفریده ای مرسی!

کانال تلگرام
@zizigolu_note

ایمیل:
Zizigolu_209@yahoo.com

پیام های کوتاه
  • ۲۳ مهر ۹۳ , ۱۹:۲۱
    :)

برگشته ای با حال و روز بهتری از من

جمعه, ۳۰ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۰۱ ق.ظ

فرمانده برگشت... بعد از 35 سال

سی و پنننننننج سااااااال انتظار مادر...

#شهید_غلامحسین_دیمی


کرم گوش امشب:

یه مدینه، یه بقیعه، یه امامی که حرم نداره...

  • . زیزیگلو

اصدق، یصدقوا، اصدقق، اصدقاق :|

پنجشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۰ ق.ظ

امروز ظهر یه سانس بین 11/30 تا 2 خوابیدم...با یه خواب بد پریدم از خواب. به اهل بیت گفتم صدقه بدین...

سانس بعد ساعت 5عصر تا 8 بود. باز بیدار شدم میگم خواب بد دیدم...صدقه بدبن

امشب پول گرفتم دستم میرم سمت صندوق صدقات... میفرمایند یه مقدارشو نگه دار واسه 5 دقیقه دیگه!


+نتیجه اخلاقی اینکه خواب بد رو نباید تعریف کرد. باید صدقه داد.


کرم گوش امشب:

قسمت به مصرع بعدم که عاشقت بودم

به صبح بعد طلوعت به شب نخوابی ها


+کسی میدونه کرم گوش با چی منتفی میشه؟ -_-

کرم گوش های امروزتونو بنویسین!

  • . زیزیگلو

مرا از برگه های چرک نویس بشناسید!

شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۲۹ ق.ظ

شاید یکی از خصوصی ترین چیزای هر کسی اون چرک نویس زیر دستشون موقع درس خوندن یا موقع با گوشی حرف زدنه.

  • . زیزیگلو

هر قدر دویدم پی چشمان تو کافیست

شنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۲۹ ب.ظ
همچون پسری خسته که دنبال معافی ست 
هر قدر دویدم پی چشمان تو کافی ست!

  این پاشنه ها بی تو برای چه بلند است؟
این حلقه که در دست چپم هست اضافی ست

 در چشم تو اردو زده یک لشگر یاغی
با این منِ بی اسلحه آخر چه مصافی ست؟!

 عاشق نشدی حال مرا خوب بفهمی
در مذهب تو عشق خودش کار خلافی ست!

 پایان خوشی نیست برای دلِ در بند
مثل غزلی خسته که پابند قوافی ست.

 
#فائزه_محمودی
  • . زیزیگلو

مختار!

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۴۷ ب.ظ

چرا انقدر حال و حوصله ی پست نویسی نیست؟

که حال ندارم بگم روزی که رسیدم خونه زنبور نیشم زد و چشم چپم باد کرده و اهالی خونه صدام میزنن مختار ثقفی! منم وقتی از خواب پا میشم دارم دنبال "دل دل" میگردم=))

بیرونم نمیشه رفت با این اوضاع

گرفتار شدیم :/


عید نوروزم مبارک. همیشه دوس داشتم متفاوت باشم =))

  • . زیزیگلو

زیرکانه قانعت کردم که یک قرآن بس است
تا که امشب را در آغوش خودم احیا کنی

#سید_ایمان_زعفرانچی
  • . زیزیگلو

به مامان گفتم که دارم درس میخونم. گفت به هیچی فکر نکن فردا امتحان داری، روزای آینده امتحان داری، خرابشون نکنی. گفتم فکر نمیکنم و با حالت بی خیالی نسبت به مسئله ی پیش رو جواب دادم. در حالی که دارم میمیمرم از دلشوره.خیلی هیجانی صحبت نکردم، فکر نکنه نگران شدم. 

مامان دروغگوی خوبی نیس، یا لااقل واسه من. وقتی اتفاقی میفته، بعد از همه ی سوالام اول یه "هیچی" میگه بعد سوالمو جواب میده.

دعا کنید. زیاد دعا کنید. که نشه اون چیزی که عین خوره افتاده به ذهنم. که من صدبار میمیرم تا فردا. 


+ممنون که نمیپرسین جریان از چه قراره

  • . زیزیگلو

و خوابی که واقعی شد!

پنجشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۳۱ ق.ظ

امروز خبر رو که شندیم راستش خیلی شکه شدم! به خوابم فکر کردم در حالی که فکرشو نمیکردم بخواد واقعی شه!

فقط امیدوارم قسمت ظهرش که آمریکاییا حمله کردن واقی نشه!

  • . زیزیگلو

امنیت

دوشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۰۷ ق.ظ

داعش حمله کرده بود یکیو میسوزوند، یه جا رو آتیش میزد صدای جیغ بچه ها و دلهره ای که تو فضا و توی چهره ی همه دیده میشد.از خواب پریدم به روح پر فتوح هرچی شهید مدافع حرم بود درود فرستادم که بازم شکر که کسایی هستن که نزارن این صحنه و این خیالات واقعی شن. ظهر باز خوابیدم. این بار نظامیای آمریکایی حمله کرده بودن. بیرون شهر چادر زده بودیم، تعدادمون زیاد بود و جامون نبود. یه اسلحه کمری بهم دادن که باتری میخورد. با یدونه باطری قلمی کار میکرد. واسه اینکه نکنه یه وقت باطریش تموم شه، نیاز به باطری داشتم. یه چاقوی ضامن دار هم میخواستم. رفتم توی شهر از یه مغازه اسباب بازی فروشی باطری و چاقوی ضامن دار خریدم. دوتا تانک کنار چادرمون بود. بابا و عمو هام شده بودن نیروهای انقلابی و کارشون هم این بود که از ما دفاع کنن و هم اینکه عملیات اونا رو خنثی کنن. همه رفتیم توی خونه ی عمو اینا واسه محافظت. بچه ها رو بردن طبقه ی بالا و مردا همه مواظب بودن و دم در کشیک میدادن. تو دلم آشوب بود. یه صدایی گفت که اومدن. نفسا حبس شده بود. تفنگمو دراوردم و گرفتم پشت سر یکیشون. از خواب پریدم.

  • . زیزیگلو

این داستان، دزد پررو

پنجشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۵۶ ب.ظ

گوشی یکی از بچه های خونواده رو دزدیدن، بهش زنگ میزنه میگه گوشیو پس بده، طرف میگه پین کد رو بهم بگو!

دزد انقد پررو؟! :دی

  • . زیزیگلو

م.ط

پنجشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۵۶ ق.ظ
یکی از وبلاگ نویسا رو کشف کردم که دختر دایی و دختر عموش هم دانشگاهیمن! تازه پریشبم خواب دیدم با یکی از بچه های دانشگاهمون ازدواج کرده :)) 
واسه دوتا از برنامه هامون خیلی بهمون کمک کرد. بدون اینکه بدونه من میدونم وبلاگ نویسه!
  • . زیزیگلو

29 به علاوه 1

شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۶:۱۲ ب.ظ

نتیجه ی آراء چی رو نشون میده؟ و یا حس و حال الانتون و دیدتون رو بگین!

  • . زیزیگلو

به خانه بر میگردیم

پنجشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۶:۱۲ ب.ظ

روزای عجیبی رو گذروندم. دلم شکست، از ته دل خندیدم، از یه سری چیزا متنفر شدم، دلتنگ شدم، جنگیدم، تلاش کردم، کارد به استخونم رسید و ساکت موندم، گله کردم، بغض کردم، شاد شدم، هدیه گرفتم... و خلاصه اینکه سه هفته ی پر تنش رو گذروندم. سه هفته ای که حداقل باعث شد چند کیلو کم کنم و یه شب از ساعت 2/30 تا 4/30 بیمارستان باشم.

گذشت

خدایا شکرت

+تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

++دعا کنید انتخابات خوبی رو بگذرونیم و فردی که لیاقت داره انتخاب شه... با وجودی که اصلا دلم نمیخواد رئیس جمهور دولت یازدهم رو بار دیگر توی این جایگاه ببینم!


+سعی کنید اگر میخواین کاری انجام بدین وقتی باشه که حامی داشته باشین... تنهایی هم میشه ولی حامی خیلی مهمه...

من روزی سه تا حامی داشتم

و الان تنها.

  • . زیزیگلو

دل پر

پنجشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۴:۵۹ ق.ظ

اگر قدر دان زحماتت نباشن و از کارایی که کردی اطلاع نداشته باشن، بی خبر باشن، و زیر سوالت ببرن چیکار میکنی؟

  • . زیزیگلو

شهروند شیراز!

شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۶:۰۴ ب.ظ

دو سه روز پیش توی گروهی به اسم" شهروند شیراز" اد شدم. حدس زدم که احتمالا یکی از مسئولین منو اد کرده به خاطر فلان برنامه. امروز بهش میگم جریانش چیه؟ میگه من نمیدونم! میگم شما مگه منو اد نکردین؟ میگه نه! میگم خب من الان اونجا چیکار میکنم؟ تازه یکی دو نفر دیگه رو هم اد کردم! میگه کجا رفتی دختر ببین کجایی :|

ستاد انتخاباتی یه نفره ظاهرا! 

  • . زیزیگلو