زیزیگلو

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر...

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر...

ای خدایی که خالق خرسی
بنده را آفریده ای مرسی!

پیام های کوتاه
  • ۲۳ مهر ۹۳ , ۱۹:۲۱
    :)

یک روزی باید برای همیشه رفت...

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۲ ق.ظ

شب ها خواب ندارم. تا وقت روشن شدن روز بیدارم. بیتابم. یک نیمم اینجاس، در این شهر، در غربت؛ نیم دیگرم آنجا. اینجا که هستم بی تابِ آنجا و آنجا که هستم بی تاب اینجا بودن شاید نه اما راستش دلتنگ اینجایم. 

فکر نمیکردم روزی رفتن بخواهد انقدر سخت باشد. انقدر یک جور عمیقی غم ناک باشد که هروقت از خواب بیدار میشوی انگار یک اتفاق غم انگیزی رخ داده... و بعد از اینکه به اتفاقات اخیر فکر میکنی منشا ش را می یابی. به قول عزیزی که جمله ای گفت که طلا و زر برایش کم است،میگفت: "دانشگاه دو روزش سخته. یکی روز اومدن یکی روز رفتن"

گروه سه نفره ای سال پیش تشکیل دادیم به اسم غیبت! دلیل این اسم هم بماند که برای چه. تعداد اعضایش هم سه نفر است. کارهایی مهم تر از غیبت هم بر عهدیمان هست... یعنی هر کاری درکل!

در گروه پیام دادم که "من پنج شنبه برای همیشه دارم میرم"

جمله ی سنگینی بود...

و حالا نمیدانم چه کنم با این حجم از دلتنگی ... دلتنگ باغ ارم و مسیر سینما سعدی تا پارامونت و میدان نمازی و زیتون و هایپر و سه راه احمدی و گل سرخ و ملاصدرا و کوچه ۱۵ شوریده و بیمارستان بهشتی و نمایشگاه کتاب و آش دوغ های نجمه و شاهچراغ و خط ۱۹۶ و خیابان رباط و طبقه بالای ناحیه و پیکانی که سانتافه صدایش میزدیم و خیلی جاها و چیزهای دیگر ...

  • . زیزیگلو

نظرات  (۱۱)

چقـــــــــــــــــــــــــــــدر قلمت تغییر کرده از سه سال پیش تا به الان!!!!
پاسخ:
قبل تر ها میخوندین اینجا رو؟
  • آسـوکـآ آآ
  • واقعا رفتن سخته
    اصلا دل کندن سخته
    و چقدر سخت تره دل کندن از شهر عشق

    پیش میاد تو زندگی
    کم کم خاطرات کمرنگ تر میشن و تحمل دوری کمی راحتتر
    پاسخ:
    اره
    راست میگی
    ولی دلم میخواست خاطرات الان و دلتنگیای حالا تا همیشه همینجوره بمونه
    و این همه ذوقمون، از اینکه دور همیم و انقدر وجود همدیگه واسمو عزیزه...
  • قاسم صفایی نژاد
  • سعی کنید به آینده فکر کنید، از دلتنگی می‌کاهد. ضمن اینکه با ابزارهای جدید ارتباطی، دوستان از دست نمی‌روند.
    پاسخ:
    ولی پیامک ها جای خالی دوستان رو پر نمیکنند...
  • فرزانه شین
  • منم دارم روزای آخر دانشگاهو میگذرونم و با اینکه دانشگاهم شهر دیگه ای نبود و حتی از خونه هم خیلی دور نبود به شدتتتتتتت دلتنگم.....):
    حس می کنم تکرار نمیشن این لحظه ها...سال های فوق العاده ای بود برای من...
    پاسخ:
    من دارم میرم و ناراحتم
    و تو داری میبینی دوستات دارن میرن...
    البته هرچقدرم که همکلاسیات هم شهریت باشن بازم فرق میکنه اون حال و هوای دانشگاه با هر وقتی...
    دیگه حرفای مشترکتون به مرور کم میشه...
    از اولش که اومدی بلاگ میخوندمت.... یه یک سالی نبودم
  • کبوتر خاتون
  • یاد اون روزا که واسه کنکور میخوندی افتادم ... پسورد وبلاگ بلاگفاتو یادت رفته بود :))
    رفتن، همیشه رفتن،حتی همیشه در نرسیدن،رفتن ..
  • آشنای غریب
  • معلومه بهتون خوش گذشته که دلتنگش میشین
    دانشگاه ما بر عکس بودو ناصر گفت:
    این دانشگاه جوریست که هم موقعی که قبول میشی خوشحال میشی و هم روز ترخیص !!!

  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • ما هر ترممون که تموم میشه عزا می گیریم که اینم تموم شد! که چه زود تموم شد:-(
  • پـــــر ی
  • هووووم. وقتی از تهران رفتم حال بدی داشتم. نتونستم تحمل کنم. دوباره برگشتم.
    یادش بخیر شیراز :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی